گلهای خونه مادر بزرگ
فصل بهار خونه مادر بزرگم پر از گل میشه.عجب صفایی داره یاد دوران بچگی می افتم.عیدی وعیددیدنی. خدا رحمت کنه پدر بزرگمو بهش میگفتیم بابا بزرگ.نوه هاشو خیلی دوست داشت.اول میرفتیم سراغ بابابزرگ تا عیدی بگیریم.وقتی پسردایی هام و پسر خاله هام می امدن شروع میکردیم به بازی.دوتا اجرو یک توپ یک فوتبال جانانه بعد خونه مادر بزرگ رو شیش تا خونه میکردیم من و پسر دایم سردسته شیطونها بودیم
این چه رسمیه وقتی بچه ای دوست داری زود بزرگ بشی و وقتی بزرگ میشی حسرت دوران بچگی رو میخوری؟

